عشق به خداا - تاریخ: 1392/3/5 ساعت: 0:56
عارفی را دیدند مشعل و جام اب بدست! پرسیدند کجا میروی؟ گفت : میروم با این آتش بهشت را بسوزانم و با این آب جهنم را خاموش کنم تا مردم خدا فقط بخاطر عشق به او بپرستند نه بخاطر خوشی بهشت و ترس از جهنم...!
عشق یادییییییییییی - تاریخ: 1392/3/5 ساعت: 0:48
هوا سرد بود.پیره زن گوشه ایی کز کرده بود و گهگاهی دستهایش را کنار چراغ گرم میکرد دلش فریاد میخواست اما کسی نه به او و نه به حرفهایش اهمیت نمی دادند فقط با خودش تکرار میکرد خدارو شکر مدت زیادی از عمر من باقی نمانده است.او همه چیز را به یاد داشت دیده بود که چطور کدخدا برای یاد دادن بدیهی ترین مسائل به...
روزجداییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی - تاریخ: 1392/3/5 ساعت: 0:44
چه خوش روزی بود روز جدایی اگر با وی نباشد بی وفایی اگر چه تلخ باشد فرقت یار در او شیرین بود امید دیدار خوش است اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید بازدیدن چه باشد گر خورم صد سال تیمار چو بینم دوست را یک روز دیدار
عااااااااااااااااااااااشق - تاریخ: 1392/3/5 ساعت: 0:42
یکی است توقلبم که هر شب واسه اون می نویسم اون خوابه نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه یک کاغذ یک خودکار دوباره شده همدمه این دل دیونه یه نامه که خیسه پراز اشکه وکسی بازم ارونو نمی خونه یه روز همینجا توی اتاقم یه دفعه رفت داره میره چیزی نگفتم آخه نخواستم دلش غصه بگیره گریه میکردم درو...